عبد المحمد آيتى

240

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

چون طره و زلف يار بدساز * چون زيور روى دوست غمّاز چون غمزه يار سحركاره * همچون لب دوست رشوه‌خواره بوذر لقبان بو لهب‌خوى * رعنا صفتان راعناگوى . چنان كه اينان از بس نزد پادشاه زبان به طعن و بدگوئى هم گشوده‌اند چنان آبروى هم ريخته‌اند كه اگر فرضا مردى بىغرض سخنى گويد كه مصلحت ملك در آن باشد شاه مىانديشد كه مباد گوينده را منظور و مقصود ديگر بوده است . غرض از ذكر اين مقدمه آنكه بر خلاف نظر اولياء ملك ، واليان دست طمع و تطاول گشودند و بعناوين گوناگون از مردم مال طلبيدند . مؤلف گويد : آن روز كه تقرير به حق مىكردند * تقرير نه اين بود كه باطل طلبى اگرچه توفيرى حاصل نشده بود آنان در موأخذهء آن كوتاهى نمىكردند و حال آنكه هيچ زيانى را جبران نمىنمودند . [ 438 ] محصلان ماليات اگرچه به كسى مهلت نمىدادند ولى مبلغى بعنوان مهلتانه طلب مىكردند . چنان كه گاه فرع بر اصل زائد مىشد . مؤلف گويد : از فرع خراج اصل غم گشت افزون * وز نهج كلام شد شكايت بيرون حاصل نشود نجات كلى ز خراج * كز دست شفا گذشت كار قانون و گاه بدون ترتيب اقساط بدون آنكه انتظار ظاهر شدن محصول را داشته باشند پيش از وقت از رعايا طلب تقدمه و تسعير و تكثير مىكردند و از قرار هر خروار غله كه حكم رفته بود تا چهار من بابت حقوق كارگزاران و مخارج حمل و نقل و نقصان ( ظاهرا افت ) اضافه مىگرفتند و آنگاه به عوض آنكه غله به انبار رود زر در كيسه‌ها مىرفت . غير از اين ، آن حشرات - كه مبتلاى حسرات هر دو گيتى بادند خارج از مقدار خراج به هر اسم و رسمى كه بود از اطراف مال گرد مىآوردند و گاه اهالى را با هم خصومتى بود . نزد غازان مىرفتند و به دروغ سخن از توفير فلان مكان مىگفتند . آنگاه اين توفيرات موهوم كسانى به مقاطعه مىگرفتند و مقاطعه‌داران به جهت مال‌اندوزى انواع عذابها را روا مىداشتند چنان كه آن مازاد اندك عين نقصان مىشد و پاره‌اى از مواضع كه خراج آن گران افتاده بود رعايا را مجبور مىكردند تا دست از حاصل رنج خود بشويند . زيرا آنان را از تصرف منع مىكردند . در اواخر سال 703 كه امير بزرگ مينكقتلغ و صاحب اعظم عز الدين القوهدى جهت تحقيق در امر خراج و جمع‌آورى خراج سه ساله و اعادت نظر در مصلحت خراج به شيراز آمدند بوقت تنقيح محاسبات سال سوم خانى موافق سنهء 704 خراجى در چند